تبلیغات
آمار و اطلاعات
تعداد مطالب:
39
موضوعات:
11
*

اولین فرزندمان دختر و مورد علاقه شدید ما بود. یک سال و نیم داشت که مریض شد. آن زمان در قم مشغول به تحصیل بودم، بعد از سه شبانه روز تب، تشنج گرفت و بعد از آن هم فلج شد.
برای معالجه نزد همه دکترهای مشهور رفتیم ولی نتیجه ای حاصل نشد، بچه را با همان وضع برداشتیم و به مشهد آمدیم، در مشهد هم به تمامی بیمارستان های آن زمان بردیم؛ همه جا دست رد به سینه ما گذاشتند و آخرین حرف شان این بود که خارج ببرید شاید آنها بتوانند معالجه کنند.
ما که وضع و حال خودمان را خوب می دانستیم با کدام پول بچه فلج را به خارج می بردیم؟ … بله از همه جا ناامید و مأیوس شدیم و تنها جایی که مانده بود، پناهنده شدن به امام رئوف حضرت رضا علیه السلام بود.
شب جمعه یا شنبه (درست به خاطر ندارم) بچه را برداشتیم و با همسرم به حرم آمدیم. بچه را با همان حالی که داشت بالا سر مبارک حضرت گذاشتیم و به توسل و التجا پرداختیم.
تا نزدیک طلوع فجر همچنان متوسل بودیم، که ناگهان همسرم فریاد زد: من حضرت را بر بالای ضریح دیدم که به بچه ما نگاه می کردند.
همان لحظه متوجه شدم که بچه پای خود را تکان داد، با شادمانی تمام بچه را برداشتیم و از حرم خارج شدیم، فردای آن روز بچه را نزد یکی از طبیبان مشهور مشهد بردم. معاینه کرد و گفت: پای بچه کاملاً حالت طبیعی پیدا کرده است و این فقط عنایت حضرت بوده است و گرنه بچه تا آخر عمر فلج می ماند. ایشان هم اکنون در نهایت سلامتی همسر یک نفر از اهل علم می باشد و در قم زندگی می کند.

راوی: حجت الاسلام علم الهدی

منبع: کتاب ذره و آفتاب، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

  • 16 بازدید
  • ۲۰ شهریور ۱۳۹۷

نظر شما